دختر ایرونی

دخترایرونی.دخترتهرونی.دخترایرانی.دخترتهرانی.دختران ایران زمین.دختران دانشجو.دختر خارجی

سالگرد حاج شیخ احمد جنیدی
ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٤  

حاج شیخ احمد جنیدی

حاج شیخ احمد جنیدی

مراسم سیزدهمین سالروز رحلت عالم ربانی ، امام جمعه فقید رودسر حضرت

حجت الاسلام والمسلمین حاج شیخ احمد جنیدی ، پدر بزرگوار شهیدان والامقام

محمد ، نصراله و رضا و جانباز سرافراز عبدالحمید جنیدی شامگاه روز سه

شنبه بیست و سوم آذر  ماه از ساعت 8شب با سخنرانی دکتر صفار هرندی

مشاور فرهنگی سپاه،  در مسجد شهدا رودسر برگزار شد.

 صفار هرندی

 صفار هرندی

حسین قدیانی نویسنده حزب اللهی که اخیرا سایتش فیلتر شد!!!!!! در مورد حاج

شیخ احمد جنیدی و فرزندان شهیدش اینگونه می نویسد:

 

 

یا حسین! این فقط اشک نبوده که در عزایت ریخته ایم. کربلا ندیده در رکابت

بوده ایم. یا حسین! زمان را یارای این نیست که میان تو و یاران ندیده ات،

فاصله بیاندازد. تو در دهمین روز ماه عاشورای 61 قمری به شهادت رسیدی و

دهه 60 شمسی جنوب ایران عجب کربلایی بود. شب حنابندان، شب عاشورای

رزمندگان ما بود. نادیده عاشقت بوده اند.

از ازل عاشقت بوده اند. عاشقان شهادت را تو عاشق شهادت کرده بودی. بچه

های گردان حبیب را یادت هست؟ شبهای عملیات، زیارت عاشورای تو را می

خواندند تا تو در هنگامه وصل، در آغوش شان بگیری. لبخند هر شهید در لحظه

شهادت، برای دیدن تو بود. اگر سر شهید بر سینه توست، درد چیست؟ زخم کدام

است؟ تیر کجاست؟ یا حسین! ما از قوم سلمانیم؛ کار ما از مسلمانی گذشته است.

ما نیز در «جزیره»، «مجنون» لیلای کربلا بوده ایم. «طلائیه»، کربلاییه بود و

خیبر و بدر و کربلای چهار و پنج نیز. «هور» شعبه ای از علقمه عباس تو بود

و کارون و بهمن شیر و اروند نیز. این بچه ها اغلب به نام نامی مادرت متوسل

می شدند؛ نشان به نشان رمز یا زهرا. سربند یا زهرا. یا زهرا. یا زهرا. یازهرا.

جنوب، جنب کربلای تو بود. یا زهرا. دوکوهه، بخشی از خیمه تو بود. یا زهرا.

خیمه تو بزرگ است؛ هر آنکس که عاشورایی است جایی در خیمه تو دارد. یا

حسین! بگذار از مادری بگویم که به عدد پسران ام البنین، شهید تقدیم راه تو

کرده است. مادر شهیدان جنیدی. مادر 4 شهید. مادر نصرالله، رضا، محمد و

عبدالحمید. این آخری، بعد از جنگ به شهادت رسید. جانباز عشق درصد بود.

آبان سال 78 بر اثر موج گرفتگی، دچار بیماری تومور مغزی شد و 21 اسفند

79 به دیار باقی شتافت. آن 3 تای دیگر اما در همان جنگ.

رضا اردیبهشت سال 62 در روستای غمچیان به شهادت رسید. محمد 18 اسفند

62 در خیبر. پیکر محمد 18 سال بعد در 12تیر سال 76 به میهن بازگشت.

نصرالله از همرزمان شهید چمران بود و همان اوایل جنگ در منطقه سوسنگرد

به شهادت رسید. 18 دیماه سال .59 القصه؛ این شهیدان را پدری بود عالم.

مرحوم حاج شیخ احمد جنیدی. ایشان شب عاشورای سال 77 و در شرایطی که

هنوز فرزند جانبازش عبدالحمید به شهادت نرسیده بود، دعوت حق را لبیک

گفت. رهبر انقلاب در همان زمان ریاست جمهوری باری در شهر رودسر به

منزل این شهیدان می رود. آن زمان هنوز پدر این شهیدان در قید حیات بود.

آنچه «آقا» از این دیدار تعریف کرده اند، بسی خواندنی است: «این مرد را دیدم

و دیدم که یکپارچه استقامت است و من بی اختیار دست این مرد را بوسیدم و

دیدم او یک چیز دیگری است؛ پاک و روشن.» رئیس جمهور مکتبی همین می

شود؛ دست بوس پدر چند شهید. نکته هاست در باب این خانواده چند شهید.

اولین شهید این خانواده یعنی نصرالله 72 روز پیکرش مفقود بود. شهید دوم

رضا 13ماه و شهید سوم محمد 14سال. آری 14سال. پدر این شهیدان اما، امام

جمعه منصوب حضرت امام خمینی در شهر رودسر شمال بود که بعدها و در

زمان رهبری حضرت «آقا» این حکم ادامه یافت. طرفه حکایتی است داستان این

خانواده عاشورایی، یا حسین. چند شب دیگر یعنی شب عاشورا دوازدهمین

سالگرد درگذشت حاج آقا جنیدی است که در روزگار حیات پدر 3 شهید بود و

اینک که عبدالحمید هم به کاروان شهدا پیوسته است، ایشان پدر 4 شهیدند. در

ورودی 2 شهر، سردری نصب شده با جمله ای از رهبر انقلاب. یکی پیشوای

ورامین که هم اینک مادر این 4 شهید، آنجا زندگی می کنند و دیگری، رودسر،

شهری از استان گیلان که پدر این شهدا آنجا امام جمعه بوده اند. سالها

پیش و 3 شب مانده به درگذشت حاج آقا جنیدی، درست در همچین شبی، که در

شهر پیشوا این اباالشهدا در بستر بیماری افتاده بودند، رهبر انقلاب برای

دومین بار به منزل خانواده شهیدان جنیدی می رود و از این مجاهد نستوه؛

مرحوم حاج شیخ احمد جنیدی، تعبیر به «اولیاءالله» می کنند و 3 شب بعد،

درست در شب عاشورای سال 77 به فرزندان شهدایش می پیوندد این مرد خدا

اما از دامن زن، مرد به معراج می رود.

تمثیلی از خانم ام البنین هنوز در میان ما زندگی می کند؛ همسر حاج شیخ احمد

جنیدی و مادر 4 شهید. سال گذشته به قصد مصاحبه ای، زیارت کردم این مادر

را. خانه ای کوچک و باصفا داشت در شهرستان پیشوای ورامین. روی دیوار

خانه از همه بالاتر تصویر امام و «آقا» را می شد دید و شنیدم از مادر این

شهیدان که حقا شیرزنی عاشورایی بود: افسوس می خورم جز 4 پسر، فرزندان

دیگری ندارم که برای اسلام بدهم اما هنوز جان خودم مانده.

هرچند «جان چه باشد که نثار قدم دوست شود، این متاعی است که هر بی

سروپایی دارد.»

¤ ¤ ¤

می خواستم از مادر این 4 شهید بپرسم؛ داغ سختی دیده ای، مگر نه؟ که خود

پیش دستی کرد و این چنین جوابم داد: اگر هر 4 فرزند ام البنین، در نیم روزی

به شهادت رسیده اند، من کجا سختی دیده ام؟ جانی اگر شیرین تر است، جان

حسین است. می خواستم از این شیرزن عاشورایی بپرسم؛ که چگونه است

پیوند روحانیت و شهادت در خانواده شما؟ که خود قبل از آنکه من سؤال کنم

گفت: حاج آقا با اینکه امام جمعه بود اما بسیار جبهه می رفت. با همان لباس

روحانیت. حوزه علمیه خواهران رودسر از مراکز فعال در اعزام خواهران حزب

الله به مناطق جنگی بود. خاطره ها دارم از آن زمان. از صدر اسلام تا الان

بیشترین شهید را خانواده علما و روحانیون، تقدیم اسلام کرده اند. هم الان به

نسبت تعداد، بیشترین شهید انقلاب اسلامی را اول طلاب داده اند و بعد،

دانشجویان. می خواستم بپرسم؛ چه می گویی ای مادر 4 شهید از غم و رنج

روزگار؟ که خود سؤال را از نگاهم خوانده بود: وقتی خانم زینب گفت: ما رایت

الا جمیلا، من چه چیز این شهادت های پی درپی را زشتی ببینم؟ فرزندان مرا به

بهترین وجه تشییع کردند. ابدان شان جز چند روز زیر تابش آفتاب نبود. خبری

از سنگ و کلوخ نبود. تازیانه نبود. زخم زبان نبود. خار مغیلان نبود. سری

روی نی نبود. مردم گلاب پاشیدند بر پیکر شهیدان من. آنها را تا معراج تا گلزار

شهدا بدرقه کردند. شهادت شان غریبانه نبود. مظلومانه نبود. هنوز لباس خاکی

جنگ بر تن داشتند که به شهادت رسیدند، مثل ارباب، بی کفن نبودند. چه خمینی

و چه خامنه ای دست نوازشی بر سر ما کشیدند و ما را شرمنده کردند. من کجا

داغ دیده ام؟ داغ را زینب دید. من کجا صبر کرده ام؟ صبر را زینب کرد؟ و بعد

جمله ای گفت این شیرزن که سخت دلم را سوزاند: من کجا زشتی دیده ام؟ من

کجا جز احترام چیز دیگری دیده ام؟ زشتی و داغ و درفش و شلاق و یتیمی و

اسیری و رقیه و زینب و غریبی و غم و هجران و ماتم و عزا و شام غریبان و

شام و کوفه و کاروان و کاخ سبز و راس الحسین و کف العباس و ابدان قطعه

قطعه شده و علی اکبر و قاسم و عبدالله و علی اصغر و خون خورشید و عمود

آهن بر سر ماه بنی هاشم و سیلی خوردن یتیمان حسین بعد از عباس و...، این

همه را زینب دید و شنید و چشید و کشید، اما گفت: ما رایت الا جمیلا. جانی اگر

شیرین تر است، جان حسین است. ما کاری برای اسلام نکرده ایم. ما هنوز

خیلی بدهکاریم به اسلام. الان علم علمدارکربلا دست خامنه ای، این فرزند

زهراست. من وقتی می بینم مولایمان «این عمار» می گوید، شرمنده می شوم.

مگر جانمان را بگیرند، ما تا جان داریم، دشمن این را بداند، این تحفه ناقابل از

برای ولایت فقیه است.

 از قول من پسرم بنویس: تا عاشورا، عاشوراست؛ ما ایستاده ایم خامنه ای!

حسین قدیانی

.....................................................................................................................


 
 
 
 

محجبه ها فرشته اند