دختر ایرونی

دخترایرونی.دخترتهرونی.دخترایرانی.دخترتهرانی.دختران ایران زمین.دختران دانشجو.دختر خارجی

چرا امام حسین (ع) در زمان معاویه قیام نکرد؟
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/٢٢  

امام حسین،‌محرم

سکوت امـام حسین در زمان امام مجتبى بخاطر آن بود که حضرت مجتبى را امام با خود

مى دانست و ‏مـخـالفـت با او را جایز نمى شمرد و پس از شهادت آنحضرت نیز تا زمانیکه

معاویه در قید حیات بود حضرت ابا ‏عبدالله الحسین علیه السلام به احترام عهدى که امام

حسن عـلیه السلام با معاویه بسته بود سکوت اختیار ‏نمود، اما با فوت معاویه و روى کار

آمـدن یزید که برخـلاف مـواد عهدنامه بود: که معاویه حق ندارد براى خود ‏جانشین تعیین

کند، امام حسین علیه السلام ، علیه دستگاه طاغوتى یزید قیام نمود.

چنانکه شیخ مفید بنقل از کلبى و مدائنى و دیگر مورخین گفته است : پس ‍از رحلت

امام حسن ، شیعیان عراق ‏به جنب و جوش افتادند و به امام حسین نامه نوشتند که

حاضرند معاویه را خـلع نمـوده و با او بیعت نمایند لیکن ‏امام حسین علیه السلام امتناع

فرمود و متذکر شد که بین او و معاویه عهد و پیمانى است که تا مدت آن ‏منقضى نگردد

نقض آنرا جایز نمى داند و وقتى معاویه درگذشت نظر خود را اعلام خواهد داشت. 1

 

وصیت معاویه درباره حسین

مـعـاویه در نیمه رجب سال 60 هجرى درگذشت و یزید را به جانشینى خود تعیین نمود و

هنگـام مـرگ به وى ‏وصیت و نصیحت نمود به اینکه : من گردن گردنکشان را براى تو

خـاضع ساخـتـم و شهرها را برایت محکم و ثابت ‏و پابرجا نمودم و سلطنت را براى تو

طعـمـه قـرار دادم امـا از سه نفر درباره تو مى ترسم که با تو مخالفت نمایند ‏و از در

منازعت درآیند، یکى عبدالله بن عمر و دیگرى عبدالله بن زبیر و سومى حسین بن على

است .

امـا عـبدالله بن عـمـر بن خطاب با تو خواهد بود او را ملازم خود گیر و طردش منماى اما

عـبدالله بن زبیر او همانند ‏شیرى که بر شکارش ‍حمله ور مى شود به تو حمله خواهد

کرد و همانند روباهى که با سگ به مکر و خدعه ‏مى پردازد با تو معامله خواهد نمود پس

اگر بر او پیروز گشتى بند از بندش جدا ساز.

‏«و امـا حسین پـس بتـحقـیق مـى دانى بهره و نصیب او را از رسول خدا و از گوشت و

خون رسول خدا است و ‏همچنین مى دانى که مردم عراق لا محاله او را بسوى خود فرا

مى خوانند آنگاه پشت به او خواهند کرد و او را ‏بیکس و تنها خواهند گذاشت و در حقش

جفا خواهند نمود پس وقتى بر او ظفر یافتى و پیروز گشتى مقام و ‏منزلتش را در نزد

رسول خدا بیاد آر و بکردارش مؤ اخذه مکن ، بعلاوه اینکه او از خویشاوندان رحمى ما

است و ‏بپـرهیز از اینکه بدى به او برسانى یا عمل زشتى از تو مشاهده نماید.»2

 

مـروان گـفـت : بخـدا قـسم اگر حسین از اینجا برود بیعت نخواهد کرد و تو هم قدرت

چنین کارى را ندارى مـگـر ‏آنکه گـروه کثیرى از طرفین کشته شوند پس بهتر است که او را

نگذارى برود و زندانیش کن تا بیعت کند و یا ‏گردنش را بزن. امام حسین علیه السلام از

سخنان مروان خشمگین شد و به مروان گفت : واى بر تو اى پسر زرقـاء (زن کبود ‏

چشم ) تو به کشتن من امر مى کنى بخدا سوگند دروغ گفتى و پستى و زبونى خودت

را آشکار نمودى

 

نامه یزید به والى مدینه

 

در این وقت یعنى هنگام مرگ معاویه ، ولیدبن عتبة ابى سفیان پسر عموى یزید فرماندار

مدینه و عمروبن ‏سعیدبن عاص فرماندار مکه و عبیدالله بن زیاد والى بصره و نعمان بن

بشیر انصارى والى کوفـه بودند، یزید ‏بمحض ‍آنکه بجاى پدر نشست به پسر عمویش

ولیدبن عتبه نوشت که معاویه هلاک شده و او را دستور داد از ‏مردم مدینه براى وى بیعت

بگیرد و در نامه کوچکى هم نوشت که حسین و عبداللّه بن زبیر و عبدالله بن عمر را ‏

احضار نموده و از آنها بیعت بگیر و اگر بیعت نکردند آنها را گردن بزن و سرشان را براى مـن

به شام بفرست و ‏وصیت و سفارش پدرش را درباره پرهیز از کشتن حسین علیه السلام

نادیده گرفت .

 

چون نامه یزید به ولید رسید از مرگ معاویه ناراحت گردید و به سراغ مروان فرستاد و او را

احضار و نامه را با او در ‏میان نهاد و به مشورت پرداخت مروان گفت مصلحت را در این

مـى بینم که آنها را بخـواهى و قبل از اینکه از ‏مرگ معاویه باخبر شوند از آنها بیعت بگـیر

و اگـر بیعت نکردند گردنشان را بزن زیرا اگر از مرگ معاویه آگاه شوند ‏هر یک به سوئى

خواهند رفت و در آنجا اعلان مخالفت مى کنند و مردم را به بیعت خود مى خوانند.

 

حسین علیه السلام و والى مدینه

امام حسین،‌محرم

 

ولید در همان شب به سراغ امام حسین فرستاد و او

را احضار کرد، امام حسین علیه السلام سى نفر از

جوانان ‏بنى هاشم و غلامان خود را در حالیکه مسلح

بودند با خود برد و به آنها فـرمـود در جلو در بنشینید اگـر صدایم ‏بلند شد داخل شوید تا از

من دفاع کنید و در غیر این صورت حرکت نکنید تا من برگردم و خود بر ولید وارد شد ‏مروان

حکم نیز حضور داشت ، ولید امام را از جریان مرگ معاویه و جانشینى یزید آگاه ساخت و

نامه یزید را در ‏مورد اخذ بیعت از امام مطرح کرد امام حسین علیه السلام کلمـه

استـرجاع ( انّا للّه و انّا الیه راجعـون ) بر زبان ‏جارى ساخت و سپس فرمود: من تـصور

مـى کنم که هدف شما بیعت پنهانى نباشد و بر آن هستى که در ‏حضور مردم بیعت

آشکارا صورت گیرد ولید گفت : چنین است .

 

امام فرمود: پس شب را به صبح برسان تا راءى خود را در این امر بیابى .

 

ولید گفت : بروید در امان خدا تا فردا شما را در میان مردم ببینم .

 

مـروان گـفـت : بخـدا قـسم اگر حسین از اینجا برود بیعت نخواهد کرد و تو هم قدرت

چنین کارى را ندارى مـگـر ‏آنکه گـروه کثیرى از طرفین کشته شوند پس بهتر است که او را

نگذارى برود و زندانیش کن تا بیعت کند و یا ‏گردنش را بزن .

 

امام حسین علیه السلام از سخنان مروان خشمگین شد و به مروان گفت : واى بر تو اى

پسر زرقـاء (زن کبود ‏چشم ) تو به کشتن من امر مى کنى بخدا سوگند دروغ گفتى و

پستى و زبونى خودت را آشکار نمودى .

 

و پـس از بیان این مطلب در میان خاندان و یاران خود از نزد ولید خارج شد. پس از آنکه

امـام حسین بیرون رفت ‏مروان به ولید گفت با پیشنهاد من مخالفت کردى، بخدا دیگر به

حسین دست نخواهى یافت .

 

ولید گـفـت : واى بر تـو مـى خـواهى دین و دنیاى مـرا نابود کنى، اگـر تمام دنیا مال من

مى شد هرگز دستم را ‏بخون حسین نمى آلودم، سبحان الله من حسین را بکشم براى

اینکه با یزید بیعت نمى کند، بخدا قسم ‏هرکس در کشتن حسین دست بیالاید خدا را

ملاقات خـواهد کرد در حالیکه میزان اعمالش سبک باشد (حسنه ‏اى نداشته باشد) و

خدا او را نظر نکند و تزکیه ننماید و به عذاب دردناک معذب گردد. 3

 


 

 

پی نوشت ها:‏

‎1‎‏. اعیان الشیعه ج 1، ص 587، ابصار العین ص 3. ارشاد مفید ص 200. بحار ج 44، ص 324.

‏2. بحار ج 44 / ص 311-. حیات الامـام الحسین ج 2، ص 236. کامل ابن اثیر ج 4، ص 6. طبرى ج 7، ص 196 و ‏‏217. ینابیع الموده ص 333.

‏3. اعـیان الشیعه ج 1 / ص 587. کامل ابن اثیر 4، ص 15. بحار ج 44 ص 324. ارشاد مفید ص 201. ینابیع ص ‏‏334. حیات الامام الحسین ج 2، ص 247. طبرى ج 7، ص 216. روضة الواعظین ص ‍146.‏


 
 
 
 

محجبه ها فرشته اند