دختر ایرونی

دخترایرونی.دخترتهرونی.دخترایرانی.دخترتهرانی.دختران ایران زمین.دختران دانشجو.دختر خارجی

زندگی نامه امام محمد باقر(ع)
ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٢۳  

حضرت امام محمد باقر ( ع ) 19سال و ده ماه پس از شهادت پدر بزرگوارش

حضرت امام زین العابدین ( ع ) زندگی کرد و در تمام این مدت به انجام دادن

وظایف خطیر امامت ، نشر و تبلیغ فرهنگ اسلامی  ، تعلیم شاگردان ، رهبری 

اصحاب و مردم ، اجرا کردن سنتهای جد بزرگوارش در میان خلق ، متوجه کردن

دستگاه غاصب حکومت به خط صحیح رهبری و راه نمودن به مردم در جهت

شناخت رهبر واقعی و امام معصوم ، که تنها خلیفه راستین خدا و رسول ( ص )

در زمین است ، پرداخت و لحظه ای  از این وظیفه غفلت نفرمود . سرانجام در

هفتم ذیحجه سال 114هجری در سن 57سالگی در مدینه به وسیله هشام مسموم

شد و چشم از جهان فروبست.

برداشت شده از سایت تبیان

متن کامل را در این جا بخوانید 


حضرت امام محمد باقر ( ع )

نام مبارک امام پنجم محمد بود . لقب آن حضرت باقر یا باقرالعلوم است ، بدین

جهت که : دریای دانش را شکافت و اسرار علوم را آشکارا ساخت . القاب

دیگری مانند شاکر و صابر و هادی نیز برای آن حضرت ذکر کرده اند که هریک

باز گوینده صفتی از صفات آن امام بزرگوار بوده است . کنیه امام " ابوجعفر "

بود . مادرش فاطمه دختر امام حسن مجتبی ( ع ) است . بنابراین نسبت آن

حضرت از طرف مادر به سبط اکبر حضرت امام حسن ( ع ) و از سوی پدر به

امام حسین ( ع ) می رسید . پدرش حضرت سیدالساجدین ، امام زین العابدین ،

علی بن الحسین ( ع ) است . تولد حضرت باقر ( ع ) در روز جمعه سوم ماه

صفر سال 57هجری در مدینه اتفاق افتاد . در واقعه جانگداز کربلا همراه پدر و

در کنار جدش حضرت سید الشهداء کودکی بود که به چهارمین بهار زندگیش

نزدیک می شد . دوران امامت امام محمد باقر ( ع ) از سال 95هجری که سال

درگذشت امام زین العابدین ( ع ) است آغاز شد و تا سال 114ه . یعنی مدت 19

سال و چند ماه ادامه داشته است . در دوره امامت امام محمد باقر ( ع ) و

فرزندش امام جعفر صادق ( ع ) مسائلی مانند انقراض امویان و بر سر کار آمدن

عباسیان و پیدا شدن مشاجرات سیاسی و ظهور سرداران و مدعیانی مانند

ابوسلمه خلال و ابومسلم خراسانی  و دیگران مطرح است ، ترجمه

کتابهای فلسفی و مجادلات کلامی در این دوره پیش می آید ، و عده ای از مشایخ

صوفیه و زاهدان و قلندران وابسته به دستگاه خلافت پیدا می شوند . قاضیها و

متکلمانی به دلخواه مقامات رسمی و صاحب قدرتان پدید می آیند و فقه و قضاء

و عقاید و کلام و اخلاق را - بر طبق مصالح مراکز قدرت خلافت شرح و تفسیر

می نماید ، و تعلیمات قرآنی - به ویژه مسأله امامت و ولایت را ، که پس از

واقعه عاشورا و حماسه کربلا ، افکار بسیاری از حق طلبان را به حقانیت آل

علی ( ع ) متوجه کرده بود ، و پرده از چهره زشت ستمکاران اموی و دین به

دنیا فروشان برگرفته بود ، به انحراف می کشاندند و احادیث نبوی را در بوته

فراموشی قرار می دادند . برخی نیز احادیثی به نفع دستگاه حاکم جعل کرده و یا

مشغول جعل بودند و یا آنها را به سود ستمکاران غاصب خلافت دگرگون می

نمودند . اینها عواملی بود بسیار خطرناک که باید حافظان و نگهبانان دین در

برابر آنها بایستند . بدین جهت امام محمد باقر ( ع ) و پس از وی امام جعفر

صادق ( ع ) از موقعیت مساعد روزگار سیاسی ، برای نشر تعلیمات اصیل

اسلامی و معارف حقه بهره جستند ، و دانشگاه تشیع و علوم اسلامی  را پایه

ریزی نمودند . زیرا این امامان بزرگوار و بعد شاگردانشان وارثان و نگهبانان

حقیقی تعلیمات پیامبر ( ص ) و ناموس و قانون عدالت بودند ، و می بایست به

تربیت شاگردانی عالم و عامل و یارانی شایسته و فداکار دست یازند ، و فقه آل

محمد ( ص ) را جمع و تدوین و تدریس کنند . به همین جهت محضر امام باقر

( ع ) مرکز علماء و دانشمندان و راویان حدیث و خطیبان و شاعران بنام بود .

در مکتب تربیتی امام باقر ( ع ) علم و فضیلت به مردم آموخته می شد . ابوجعفر

امام محمد باقر ( ع ) متولی صدقات حضرت رسول ( ص ) و امیرالمؤمنین ( ع )

و پدر و جد خود بود و این صدقات را بر بنی هاشم و مساکین و نیازمندان تقسیم

می کرد ، و اداره آنها را از جهت مالی به عهده داشت . امام باقر ( ع )

دارای خصال ستوده و مؤدب به آداب اسلامی بود . سیرت و صورتش ستوده

بود . پیوسته لباس تمیز و نو می پوشید . در کمال وقار و شکوه حرکت می

فرمود . از آن حضرت می پرسیدند : جدت لباس کهنه و کم ارزش می پوشید ،

تو چرا لباس فاخر بر تن می کنی ؟ پاسخ می داد : مقتضای تقوای جدم و

فرمانداری آن روز ، که محرومان و فقرا و تهیدستان زیاد بودند ، چنان بود .

من اگر آن لباس بپوشم در این انقلاب افکار ، نمی توانم تعظیم شعائر دین کنم .

امام پنجم ( ع ) بسیار گشاده رو و با مؤمنان و دوستان خوش برخورد بود . با

همه اصحاب مصافحه می کرد و دیگران را نیز بدین کار تشویق می فرمود . در

ضمن سخنانش می فرمود : مصافحه کردن کدورتهای درونی  را از بین می برد

و گناهان دو طرف - همچون برگ درختان در فصل خزان - می ریزد . امام باقر

( ع ) در صدقات و بخشش و آداب اسلامی مانند دستگیری از نیازمندان و

تشییع جنازه مؤمنین و عیادت از بیماران و رعایت ادب و آداب و سنن دینی ،

کمال مواظبت را داشت . می خواست سنتهای جدش رسول الله ( ص ) را عملا

در بین مردم زنده کند و مکارم اخلاقی  را به مردم تعلیم نماید . در روزهای گرم

برای رسیدگی به مزارع و نخلستانها بیرون می رفت ، و با کارگران و

کشاورزان بیل می زد و زمین را برای  کشت آماده می ساخت . آنچه از محصول

کشاورزی - که با عرق جبین و کد یمین - به دست می آورد در راه خدا انفاق می

فرمود . بامداد که برای ادای نماز به مسجد جدش رسول الله ( ص ) می رفت ،

پس از گزاردن فریضه ، مردم گرداگردش جمع می شدند و از انوار دانش و

فضیلت او بهره مند می گشتند . مدت بیست سال معاویه در شام و کارگزارانش

در مرزهای دیگر اسلامی در واژگون جلوه دادن حقایق اسلامی - با زور و زر و

تزویر و اجیر کردن عالمان خود فروخته - کوشش بسیار کردند . ناچار حضرت

سجاد ( ع ) و فرزند ارجمندش امام محمد باقر ( ع ) پس از واقعه جانگداز کربلا

و ستمهای  بی سابقه آل ابوسفیان ، که مردم به حقانیت اهل بیت عصمت ( ع )

توجه کردند ، در اصلاح عقاید مردم به ویژه در مسأله امامت و رهبری ، که تنها

شایسته امام معصوم است ، سعی بلیغ کردند و معارف حقه اسلامی را - در

جهات مختلف - به مردم تعلیم دادند تا کار نشر فقه و احکام اسلام به جایی رسید

که فرزند گرامی  آن امام ، حضرت امام جعفر صادق ( ع ) دانشگاهی با چهار

هزار شاگرد پایه گذاری  نمود ، و احادیث و تعلیمات اسلامی را در اکناف و

اطراف جهان آن روز اسلام انتشار داد . امام سجاد ( ع ) با زبان دعا و مناجات

و یادآوری از مظالم اموی و امر به معروف و نهی از منکر و امام باقر ( ع ) با

تشکیل حلقه های درس ، زمینه این امر مهم را فراهم نمود و مسائل لازم دینی 

را برای مردم روشن فرمود . رسول اکرم اسلام ( ص ) در پرتو چشم واقع بین

و با روشن بینی وحی الهی  وظایفی را که فرزندان و اهل بیت گرامی اش در

آینده انجام خواهند داد و نقشی  را که در شناخت و شناساندن معارف حقه به

عهده خواهند داشت ، ضمن احادیثی  که از آن حضرت روایت شده ، تعیین

فرموده است . چنان که در این حدیث آمده است : روزی جابر بن عبدالله

انصاری که در آخر عمر دو چشم جهان بینش تاریک شده بود به محضر حضرت

سجاد ( ع ) شرفیاب شد . صدای کودکی  را شنید ، پرسید کیستی ؟ گفت من

محمد بن علی بن الحسینم ، جابر گفت : نزدیک بیا ، سپس دست او را گرفت و

بوسید و عرض کرد : روزی خدمت جدت رسول خدا ( ص ) بودم . فرمود : شاید

زنده بمانی و محمد بن علی بن الحسین که یکی از اولاد من است ملاقات کنی .

سلام من را به او برسان و بگو : خدا به تو نور حکمت دهد . علم و دین را نشر

بده . امام پنجم هم به امر جدش قیام کرد و در تمام مدت عمر به نشر علم و

معارف دینی و تعلیم حقایق قرآنی  و احادیث نبوی ( ص ) پرداخت . این جابر

بن عبدالله انصاری همان کسی است که در نخستین سال بعد از شهادت حضرت

امام حسین ( ع ) به همراهی عطیه که مانند جابر از بزرگان و عالمان با تقوا و

از مفسران بود ، در اربعین حسینی به کربلا آمد و غسل کرد ، و در حالی  که

عطیه دستش را گرفته بود در کنار قبر مطهر حضرت سیدالشهداء آمد و زیارت

آن سرور شهیدان را انجام داد . باری ، امام باقر علیه السلام منبع انوار حکمت

و معدن احکام الهی بود . نام نامی آن حضرت با دهها و صدها حدیث و روایت و

کلمات قصار و اندرزهایی همراه است ، که به ویژه در 19سال امامت

برای ارشاد مستعدان و دانش اندوزان و شاگردان شایسته خود بیان فرموده

است . بنا به روایاتی که نقل شده است ، در هیچ مکتب و محضری  دانشمندان

خاضعتر و خاشعتر از محضر محمد بن علی ( ع ) نبوده اند . در زمان

امیرالمؤمنین علی ( ع ) گوئیا ، مقام علم و ارزش دانش هنوز - چنان که باید -

بر مردم روشن نبود ، گویا مسلمانان هنوز قدم از تنگنای حیات مادی بیرون

ننهاده و از زلال دانش علوی جامی  ننوشیده بودند ، و در کنار دریای  بیکران

وجود علی ( ع ) تشنه لب بودند و جز عده ای  معدود قدر چونان گوهری را نمی

دانستند . بی جهت نبود که مولای متقیان بارها می فرمود : سلونی قبل از

تفقدونی  پیش از آنکه من را از دست بدهید از من بپرسید . و بارها می گفت :

من به راههای آسمان از راههای زمین آشناترم . ولی کو آن گوهرشناسی که قدر

گوهر وجود علی را بداند ؟ اما به تدریج ، به ویژه در زمان امام محمد باقر ( ع )

مردم کم کم لذت علوم اهل بیت و معارف اسلامی را درک می کردند ، و مانند

تشنه لبی  که سالها از لذات آب گوارا محروم مانده و یا قدر آن را ندانسته باشد ،

زلال گوارای دانش امام باقر ( ع ) را دریافتند و تسلیم مقام علمی امام ( ع )

شدند ، و به قول یکی از مورخان : " مسلمانان در این هنگام از میدان جنگ و

لشکر کشی  متوجه فتح دروازه های علم و فرهنگ شدند " . امام باقر ( ع ) نیز

چون زمینه قیام بالسیف ( قیام مسلحانه ) در آن زمان - به علت خفقان فراوان و

کمبود حماسه آفرینان - فراهم نبود ، از این رو ، نشر معارف اسلام و فعالیت

علمی را و هم مبارزه عقیدتی و معنوی با سازمان حکومت اموی را ، از این

طریق مناسب تر می دید ، و چون حقوق اسلام هنوز یک دوره کامل و مفصل

تدریس نشده بود ، به فعالیتهای ثمر بخش علمی در این زمینه پرداخت . اما

بدین خاطر که نفس شخصیت امام و سیر تعلیمات او - در ابعاد و

مرزهای مختلف - بر ضرر حکومت بود ، مورد اذیت و ایذاء دستگاه قرار می

گرفت . در عین حال امام هیچگاه از اهمیت تکلیفی  شورش ( علیه دستگاه )

غافل نبود ، و از راه دیگری  نیز آن را دامن می زد : و آن راه ، تجلیل و تأیید

برادر شورشی اش زید بن علی بن الحسین بود . روایاتی در دست است که

وضع امام محمد باقر ( ع ) که خود - در روزگارش - مرزبان بزرگ فکری و

فرهنگی بوده و نقش مهمی در نشر اخلاق و فلسفه اصیل اسلامی  و جهان

بینی خاص قرآن ، و تنظیم مبانی فقهی و تربیت شاگردانی " مانند امام شافعی "

و تدوین مکتب داشته ، موضع انقلابی برادرش " زید " را نیز تأیید می کرده

است چنانکه نقل شده امام محمد باقر ( ع ) می فرمود : خداوندا پشت من را به

زید محکم کن . و نیز نقل شده است که روزی زید بر امام باقر ( ع ) وارد شد ،

چون امام ( ع ) زید بن علی  را دید ، این آیه را تلاوت کرد : " یا ایها الذین

آمنوا کونوا قوامین بالقسط شهداء لله " . یعنی : " ای  مؤمنان ، بر پای دارندگان

عدالت باشید و گواهان ، خدای را " . آنگاه فرمود : انت و الله یا زید من اهل

ذلک ، ای زید ، به خدا سوگند تو نمونه عمل به این آیه ای . می دانیم که زید

برادر امام محمد باقر ( ع ) که تحت تأثیر تعلیمات ائمه ( ع ) برای اقامه عدل و

دین قیام کرد . سرانجام علیه هشام به عبدالملک اموی ، در سال ( 120یا 122)

زمان امامت امام جعفر صادق ( ع ) خروج کرد و دستگاه جبار ، ناجوانمردانه او

را به قتل رساند . بدن مقدس زید را سالها بر دار کردند و سپس سوزانیدند . و

چنانکه تاریخ می نویسد : گرچه نهضت زید نیز به نتیجه ای  نینجامید و

قیامهای دیگری نیز که در این دوره به وجود آمد ، از جهت ظاهری به

نتایجی نرسید ، ولی این قیامها و اقدامها در تاریخ تشیع موجب تحرک و

بیداری  و بروز فرهنگ شهادت علیه دستگاه جور به شمار آمده و خون پاک

شیعه را در جوشش و غلیان نگهداشته و خط شهادت را تا زمان ما در تاریخ

شیعه ادامه داده است . امام باقر ( ع ) و امام صادق ( ع ) گرچه به ظاهر به این

قیامها دست نیازیدند ، که زمینه را مساعد نمی دیدند ، ولی  در هر فرصت و

موقعیت به تصحیح نظر جامعه درباره حکومت و تعلیم و نشر اصول اسلام و

روشن کردن افکار ، که نوعی  دیگر از مبارزه است ، دست زدند . چه در این

دوره ، حکومت اموی رو به زوال بود و فتنه عباسیان دامنگیر آنان شده بود ،

از این رو بهترین فرصت برای نشر افکار زنده و تربیت شاگردان و آزادگان و

ترسیم خط درست حکومت ، پیش آمده بود و در حقیقت مبارزه سیاسی به شکل

پایه ریزی  و تدوین اصول مکتب - که امری  بسیار ضروری بود - پیش آمد .

اما چنان که اشاره شد ، دستگاه خلافت آنجا که پای مصالح حکومتی پیش می

آمد و احساس می کردند امام ( ع ) نقاب از چهره ظالمانه دستگاه برمی گیرد و

خط صحیح را در شناخت " امام معصوم ( ع ) " و امامت که دنباله خط " رسالت

" و بالاخره " حکومت الله " است تعلیم می دهد ، تکان می خوردند و دست به

ایذاء و آزار و شکنجه امام ( ع ) می زدند و گاه به زجر و حبس و تبعید ...

برای شناخت این امر ، به بیان این واقعه که در تاریخ یاد شده است می

پردازیم : " در یکی از سالها که هشام بن عبدالملک ، خلیفه اموی ، به حج می

آید ، جعفر بن محمد ، امام صادق ، در خدمت پدر خود ، امام محمد باقر ، نیز به

حج می رفتند . روزی در مکه ، حضرت صادق ، در مجمع عمومی 

سخنرانی می کند و در آن سخنرانی تأکید بر سر مسأله پیشوایی و امامت و

اینکه پیشوایان بر حق و خلیفه های  خدا در زمین ایشانند نه دیگران ، و اینکه

سعادت اجتماعی و رستگاری در پیروی  از ایشان است و بیعت با ایشان و ...

نه دیگران . این سخنان که در بحبوحه قدرت هشام گفته می شود ، آن هم در

مکه در موسم حج ، طنینی بزرگ می یابد و به گوش هشام می رسد. هشام در

مکه جرأت نمی کند و به مصلحت خود نمی بیند  که متعرض آنان شود . اما چون

به دمشق می رسد ، مأمور به مدینه     می فرستد و از فرماندار مدینه می خواهد

که امام باقر ( ع ) و فرزندش را به دمشق   روانه کرد ، و چنین می شود .

حضرت صادق ( ع ) می فرماید : چون وارد دمشق شدیم ، روز چهارم ما را به

مجلس خود طلبید . هنگامی که به مجلس او درآمدیم ، هشام بر تخت

پادشاهی خویش نشسته و لشکر و سپاهیان خود را در سلاح کامل غرق ساخته

بود ، و در دو صف در برابر خود نگاه داشته بود . نیز دستور داده بود تا آماج

خانه ای ( جاهایی که در آن نشانه برای تیراندازی می گذارند ) در برابر او

نصب کرده بودند ، و بزرگان اطرافیان او مشغول مسابقه تیراندازی بودند .

هنگامی  که وارد حیاط قصر او شدیم ، پدرم در پیش می رفت و من از عقب او

می رفتم ، چون نزدیک رسیدیم ، به پدرم گفته : " شما هم همراه اینان تیر

بیندازید " پدرم گفت : " من پیر شده ام . اکنون این کار از من ساخته نیست اگر

من را معاف داری بهتر است " . هشام قسم یاد کرد : " به حق خداوندی که ما را

به دین خود و پیغمبر خود گرامی داشت ، تو را معاف نمی دارم " . آنگاه به

یکی از بزرگان بنی  امیه امر کرد که تیر و کمان خود را به او ( یعنی امام باقر -

ع - ) بده تا او نیز در مسابقه شرکت کند . پدرم کمان را از آن مرد بگرفت و

یک تیر نیر بگرفت و در زه گذاشت و به قوت بکشید و بر میان نشانه زد .

سپس تیر دیگر بگرفت و بر فاق تیر اول زد ... تا آنکه نه تیر پیاپی افکند .

هشام از دیدن این چگونگی خشمگین گشت و گفت : " نیک تیر

انداختی ای ابوجعفر ، تو ماهرترین عرب و عجمی در تیراندازی . چرا می

گفتی من بر این کار قادر نیستم ؟ ... بگو : این تیراندازی را چه کسی به تو یاد

داده است " . پدرم فرمود : " می دانی که در میان اهل مدینه ، این فن شایع

است . من در جوانی چندی  تمرین این کار کرده ام " . سپس امام صادق ( ع )

اشاره می فرماید که : هشام از مجموع ماجرا غضبناک گشت و عازم قتل پدرم

شد . در همان محفل هشام بر سر مقام رهبری و خلافت اسلامی  با امام باقر

( ع ) سخن می گوید . امام باقر درباره رهبری رهبران بر حق و چگونگی 

اداره اجتماع اسلامی و اینکه رهبر یک اجتماع اسلامی باید چگونه باشد ، سخن

می گوید . اینها همه هشام را - که فاقد آن صفات بوده است و غاصب آن مقام -

بیش از پیش ناراحت می کند . بعضی نوشته اند که : امام باقر را در دمشق به

زندان افکند . و چون به او خبر می دهند که زندانیان دمشق مرید و معتقد به امام

( ع ) شده اند ، امام را رها می کند و به شتاب روانه مدینه می نماید . و پیکی 

سریع ، پیش از حرکت امام از دمشق ، می فرستد تا در آبادیها و شهرهای سر

راه همه جا علیه آنان ( امام باقر و امام صادق - ع - ) تبلیغ کنند تا بدین گونه ،

مردم با آنان تماس نگیرند و تحت تأثیر گفتار و رفتارشان واقع نشوند . با این

وصف امام ( ع ) در این سفر ، از تماس با مردم - حتی مسیحیان - و روشن

کردن آنان غفلت نمی ورزد . جالب توجه و قابل دقت و یادگیری است که امام

محمد باقر ( ع ) وصیت می کند به فرزندش امام جعفر صادق ( ع ) که مقداری 

از مال او را وقف کند ، تا پس از مرگش ، تا ده سال در ایام حج و در منی  محل

اجتماع حاجیها برای سنگ انداختن به شیطان ( رمی جمرات ) و قربانی کردن

برای  او محفل عزا اقامه کنند . توجه به موضوع و تعیین مکان ، اهمیت بسیار

دارد . به گفته صاحب الغدیر  زنده یاد علامه امینی - این وصیت برای آن است

که اجتماع بزرگ اسلامی ، در آن مکان مقدس با پیشوای حق و رهبر دین آشنا

شود و راه ارشاد در پیش گیرد ، و از دیگران ببرد و به این پیشوایان بپیوندد ،

و این نهایت حرص بر هدایت مردم است و نجات دادن آنها از چنگال ستم و

گمراهی .

شهادت امام باقر ( ع )

حضرت امام محمد باقر ( ع ) 19سال و ده ماه پس از شهادت پدر بزرگوارش

حضرت امام زین العابدین ( ع ) زندگی کرد و در تمام این مدت به انجام دادن

وظایف خطیر امامت ، نشر و تبلیغ فرهنگ اسلامی  ، تعلیم شاگردان ، رهبری 

اصحاب و مردم ، اجرا کردن سنتهای جد بزرگوارش در میان خلق ، متوجه کردن

دستگاه غاصب حکومت به خط صحیح رهبری و راه نمودن به مردم در جهت

شناخت رهبر واقعی و امام معصوم ، که تنها خلیفه راستین خدا و رسول ( ص )

در زمین است ، پرداخت و لحظه ای  از این وظیفه غفلت نفرمود . سرانجام در

هفتم ذیحجه سال 114هجری در سن 57سالگی در مدینه به وسیله هشام مسموم

شد و چشم از جهان فروبست . پیکر مقدسش را در قبرستان بقیع - کنار پدر

بزرگوارش - به خاک سپردند .

زنان و فرزندان

فرزندان آن حضرت را هفت نفر نوشته اند : ابوعبدالله جعفر بن محمد الصادق

( ع ) و عبدالله که مادرشان ام فروه دختر قاسم بن محمد بن ابی بکر بود .

ابراهیم و عبیدالله که از ام حکیم بودند و هر دو در زمان حیات پدر بزرگوارشان

وفات کردند . علی و زینب و ام سلمه که از ام ولد بودند .


 
 
 
 

محجبه ها فرشته اند